حاج ملا هادي السبزواري
467
شرح مثنوى
رايض : رياضت كش . ( ( 3371 ) ) در اميرى او غريب و محتبس * در صفات فقر و خلَّت ملتبس ن 1207 5 - ك 402 1 محتبس : يعنى جلال صورى او را زندانى بود ، كه وليّى بود در كسوت امارتِ صوريه ، و قرب سلطانى اختيار كرده بود ، به جهت اغاثهء مستغيثين . ديده خواهم كه به روى تو ببيند ور نه نام هرگز نبرم ديده و بينايى را ( ( 3377 ) ) كه حرم با هر چه دارم گو بگير * تا بگيرد حاصلم را هر مغير ن 1207 11 - ك 402 4 مغير : به غين معجمه ، غارت كننده . ( ( 3381 ) ) از زن و زرّ و عقارم صبر هست * اين تكلَّف نيست نى تزويرى است ن 1207 15 - ك 402 4 عقار : به فتح عين مهمله و به قاف ، ملك و باغ و زراعت . ( ( 3384 ) ) لب ببست و پيش سلطان ايستاد * رازگويان با خدا ربُّ العِباد ن 1207 18 - ك 402 7 با خدا : خودم اينجا ولى جان من آن جاست ( ( 3385 ) ) ايستاده راز سلطان مىشنيد * و اندرون انديشه اش اين مىتنيد ن 1207 19 - ك 402 8 ايستاده : نور الوهيت را به نظر آورده پس گويا قائم عند الله بود . ( ( 3386 ) ) كاى خدا گر آن جوان كژ رفت راه * كه نشايد ساختن جز تو پناه ن 1207 20 - ك 402 8 كژ رفت : كه از من و سلطان حاجت خواست . و بايد اهل معنى بود - نه صورت . ( ( 3387 ) ) تو از آن خود بكن بر وى مگير * گر چه او خواهد خلاصى از اسير ن 1207 21 - ك 402 9 تو از آن خود بكن بر وى مگير : تو آن چه شأن تست بكن و به فضلت با او معامله كن و مؤاخذه مكن از او . خلاصى از اسير : يعنى از كژروى او آن است كه خلاصى خود را از بنده ، كه امير و سلطان باشد مىخواهد ، كه اسير و مقهور و عاجزيم - از گدا تا سلطان - پيش قدرت و سلطنت او .